عـــشـــــــــــــق

welcome to my weblog

چند تا عکس تووو........پپپپ

equn47.gif

 

 

 

4xzs8jl.gif

 

 

 

 

6bldt8l.giffzclth.gif63lkkzs.jpg

 


پيام هاي ديگران 12

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/5/11 ساعت 1:42 قبل‏ازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


Love

Image hosted by TinyPic.com

________**I**___________****I*** _______
______LOVE*LOVE________LOVE***LOVE _____
_____LOVE****LOVE_____LOVE*****LOVE ____
_____LOVE******LOVE___LOVE*****LOVE ____
_____LOVE*******LOVE_LOVE******LOVE ____
______LOVE*********LOVE*******LOVE _____
_______LOVE******************LOVE ______
_________LOVE**(I-LOVE-YOU)*LOVE _______
____________LOVE***********LOVE ________
_______________LOVE******LOVE __________
_________________LOVE**LOVE ____________
__________________LOVELOVE _____________
___________________**U** _______________
___________________**** ________________
___________________** __________________
___________________* ___________________

 

 


پيام هاي ديگران 12

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/4/6 ساعت 4:11 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


چه بخواهي چه نخواهی

 

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد چه بخوانی چه نخوانی

 Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic


پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/4/6 ساعت 4:06 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت



 

برق از سرم پرید زمان را نگاه کن!! با یک گواش، بوم دلم را سیاه کن

نقاش نیستی که بدانی چه می کشی!

جان رضا کمی تو بیا اشتباه کن!!

در کوچه هستم و به خیابان رسیده ام

گاهی نگاه سرد به این کوره راه کن

شرمنده واقعا چه خیال مزخرفی-

-گفتم بیا و چند دقیقه گناه کن!

انگار که همیشه کنار همیم و / باز

آغوش تنگ و گرم خودت را پناه کن

یک لحظه روی مبل کنارم بشین/ولی

اینبار صاف توی نگاهم نگاه کن

یک چشم مانده پاک،چه بی غل و غش/ بیا

این چشم را گواه به این دادگاه کن!

لبخند میزنم به تو از روی دلخوشی

مریم تو هم بیا به رضا قاه قاه کن!!


 


پيام هاي ديگران 2

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/4/6 ساعت 3:53 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


i love you

رها باش ، آزاد چون پر کاهي در انبوه قطرات عجول باران !
شب پرستان را به نازکي دلت نزديک نکن،
زيراکه محفل روشن و آرام دلت تاريک و آشفته مي گردد !
پرواز کن ،
اما نه چونان پرنده يي که در هراس ساچمه ي تفنگي ست !
همچون قاصدک بي مقصدي که فقط لذت پرواز کردن را تجربه مي کند !
و سپس ،
در گنگي بادهاي وحشي ،
ذره ذره بال هايش را از دست مي دهد ،
و در يک سقوط آزاد ،
دچار مرگي زيبا مي شود

دلم برای کسی تنگ است                                                                    
که چشمهای قشنگش را                                                   
به عمق آبی دریا می دوخت                                   
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند                                         
دلم برای کسی تنگ است                         
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است                         
کسی که بی من ماند                                                 
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است                         
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود

 

هيچ ميدوني عميق ترين درد زندگي چيه؟
 عميقترين درد زندگي مردن نيست
 بلکه نداشتن کسي است که توي زندگي نباشه بهت درس محبت بده
بلکه نداشتن کسي است که دوست داشتن رو برات تکرار کنه
 بلکه اين است که کسي رو داست داشته باشي ولي اون ندونه يا نخواد بدونه
بلکه براي کسي بميري و اشک ريزي ولي براش اهميتي نداشته باشه
 بلکه از دنيا همه چيز تو از دست بدي به خاطر کسي که براي تو ارز داره ولي تو براش ارزش نداري
ميدوني درد زندگي اين چيزا و خيلي چيزاي ديگست که  بدتر از می موندن

شعر:سارا از بجنورد


 

هيچ کس بونم را احساس نکرد
هيچ کس در راه عشق مرا همراهي نکرد
هيچ کس در زندگي کاري براي من نکرد
هيچ کس راه زندگي را به من نشان نداد
هيچ کس حرفهاي من را باور نداشت
هيچ کس هيچ وقت با من درد ودل نکرد
هيچ کس بعد مرگ من اشک نريزد

هيچ کس براي من که خالقي از خدا هستم کاري نکند
 اگر هم ميخواهد کاري بکند فقط دعا کند

شعر :سارا از بجنورد

عشق يعني سرزمين پاك من عشق يعني لحظه بيداد من، عشق يعني ليلي و مجنون شدن، عشق يعني وامق و عذرا شدن ، عشق يعني مسجد الاقصي من، عشق يعني كودك فرداي من، عشق يعني كلبه دل ساختن، در قمار زندگي جان باختن، عشق يعني چشمهاي پر ز خون و درد و غم يكجا بهم آميختن، عشق يعني دردهاي بيشمار گريه كردن, سوختن, افروختن، عشق يعني كعبه اسرار من، عشق يعني مخزن الاسرار من...

عشق می ورزیدم

دوست می داشتم

می پرستیدم

کسی را که شاهرگ هستی ام برای او بود

ان قدر سر گشته بودم

که فرشتگان را در کنارم می دیدم

اما افسوس که

فرشته من فرشته نبود !

صداقت را به ارث برده بودم

یگانگی را از خدا یاد گرفته بودم

اما یگانه من هم یگانه نبود!

 
  

همدم همیشه من

گل ، غزل ، بانوی احساسباورم کن تا همیشه باورِ عشقِ تو زیباس مُوسِم داغ حضورتوقت جولانِ ترانسلحظه های با تو بودنلحظه های عاشقانس از تو باشه همه دنیامهرچی دارمو ندارمتا بمونی توی شبهام   سر روی شونه هات بزارم یاورِ دستای سردمگُلِ یخ  ، بانوی بارونحرمت نفس کشیدنبی تو درد  نداره درومون تو ستاره ، توئی مهتابمنم اون دیوونه بی تابنزار از عشق تو کم شمجون بده به تنِ مرداب


پيام هاي ديگران 11

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/31 ساعت 9:10 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


با تو آغاز می کنم

با تو آغاز می کنم خوب من به نام تو

می نویسم قصه ای تازه از الهام تو

ای شروع دل پذیر مثل خورشید بی نظیر

به تو تقدیم می کنم عشق و از من بپذیر

ای قشنگترین بهانه واسه گفتن ترانه

من یه عشق جاودانه به تو تقدیم می کنم

در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه

قلبم و با این ترانه به تو تقدیم می کنم

ای طلوع ماندگار گل همیشه بهار

به تو تقدیم میکنم هر چه هست در روزگار

گفته ها نا گفته ها هر چه هست در باورم

به تو تقدیم میکنم آرزوی آخرم 


 

زیباترین حرفت را بگو

شکنجه ی پنهان سکوتت را آشکار کن

وهراسی مدار از آن که بگویند

ترانه بیهوده می خوانید

چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست

چرا که در عشق حرفی بیهوده نیست

حتی بگذار خورشید بر نیاید به خاطر فردای ما

اگر بر ما منتی است

چرا که عشق خود فرداست

خود همیشه است  



پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/31 ساعت 9:02 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


    

     ·       عشق يعني ... نتوني صبر کني تا کسي شما رو به هم معرفي کنه.

·       عشق يعني ... همون سلام اول.

·       عشق يعني ... چيزي مثل تنفس در هواي پاک کوهستان.

·       عشق يعني ... يک موهبت طبيعي که بايد اونو پرورش داد.

 ·       عشق يعني ... انفجار احساسات.

·       عشق يعني ... وقتي دلت مي ره نتوني جلوشو بگيري.

 ·       عشق يعني ... جذب شخصيتش بشي.

 ·       عشق يعني ... وقتي تو از اون بخواي که مرد زندگيت بشه.

·       عشق يعني ... وقتي من و تو ما مي شيم

·       عشق يعني ... حاصل جمع دو انسان

·       عشق يعني ... مايه قوت قلب

 ·       عشق يعني ... شادي و نشاط

 ·       عشق يعني ... جواهر قيمتي خودتو به دست بياري.

 ·       عشق يعني ... توي ذهنت خودتو با اون مجسم کني.

·       عشق يعني ... وقتي توي انتخابت شک نداري.

 

·       عشق يعني ... وقتي دل پادشاهي مي کنه.

 ·       عشق يعني ... وقتي اطمينان پيدا ميکني که اون مرد دلخواهته.

        عشق يعني ... وقتي مردي به دختر دلخواهش برمي خوره.

 ·       عشق يعني ... کم کردن فاصله ها.

 ·       عشق يعني ... کليد يه رابطه محکم.

·       عشق يعني ... دو تايي سوار يه ماشين قوي توي پستي و بلندي ها.

·       عشق يعني ... فرار کردن به دنياي خصوصي خودتون.

 

·       عشق يعني ... در موفقيت هم شريک بودن.

 

·       عشق يعني ... خاطرات خوشي را که با هم داشتين بشماري تا خوابت ببره.

 ·       عشق يعني ... بوي عطرش از خاطرت نره.

·       عشق يعني ... از خودت بپرسي چرا دم به ساعت بهت زنگ نمي زنه.

 ·       عشق يعني ... هميشه براي زنگ زدن به هم وقت پيدا کنيد.

   

·       عشق يعني ... براي تولدش درست همون چيزي رو که دوست داره بهش هديه بدي.

 

·       عشق يعني ... دلت بخواد هديه اي به اون بدي که مثل يه گنج نگهش داره.

·       عشق يعني ... وقتي با هم مشکل پيدا مي کنيد به حرفاي هم خوب گوش کنيد.

 

عشق يعنی انتظار و انتظار

                                    عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

                                    عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب

                                    عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

                                    عشق يعنی آب بر آذر زدن

سلام سلام سلام

فقط دوستتون دارم همتونو و تو رو عزیزم


پيام هاي ديگران 2

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/20 ساعت 2:53 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


معلم پاي تخته داد مي زدصورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زير پوششي از گرد پنهانو با آن شور بي پايان ،تساوي هاي جبري را نشان مي دادبا خطي خوانا بر روي تخته اي كه ظلمتي تاريك غمگين بودتساوي را چنين نوشت:يك با يك برابر است.از ميان شاگردان يكي برخاست،هميشه يك نفر بايد به پا خيزد......به آرامي سخن سر داد:تساوي اشتباهي فاحش و محض استنگاه بچه ها نا گه به يك سو خيره گشتو معلم مات به جا ماندو او پرسيد:اگر يك فرد انسان ،واحد يك بود   آيا باز يك با يك برابر بود؟؟سكوت موحشي بود                      و سؤالي سخت معلم خشمگين فرياد زد        آري برابر بودو او با پوزخندي گفت:اگر يك فرد انسان واحد يك بودآنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود و آنكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود؟؟اگر يك فرد انسان واحد يك بودآنكه صورت نقره گون،چون قرص مه مي داشت بالا بودوان سيه چرده كه مي ناليد پايين بود؟؟اگر يك فرد انسان واحد يك بود،اين تساوي زير و رو مي شدحال مي پرسميك اگر با يك برابر بودنان و مال مفت خواران از كجا آ ماده مي گرديد؟؟يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد؟؟يك اگر با يك برابر بود پس كه پشتش زير بار فقر خم ميشد؟؟يا كه زير ضربت شلاق له مي گشت؟؟يك اگر با يك برابر بودپس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد؟؟معلم ناله آسا گفت:بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد

يك با يك برابر نيست......


پيام هاي ديگران 1

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/20 ساعت 2:47 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


چند تا عکس............

 


پيام هاي ديگران 2

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/20 ساعت 2:33 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


    وايستا دنيا

مینویسم از تو!ازعشق!از دردها و غمهایی که برای عشق کشیدم!قدر تورا میدانم ای عشق!چون برایت کارها که نکردم!برایت حرفها که نشنیدم!دردها وغمهایی که نکشیدم!قدر تو را میدانم!ای عشق!خدا را شکر! که درد و غم عشق را به من داد تا قدرش را بدانم!ای کاش همه این درد و غم را میکشیدند! تا قدر عشق را میدانستند!تا ایقدر راحت ترک عشق نکنند!پس مینویسم!!

                                         "خدایا عاشقان را با غم (درد) عشق آشنا کن"

                               

من ديگه خسته شدم؟                                                                                                     

بس كه چشام بارونيه؟                                                                                                                  

پس دلم تا كي فضاي!      

قصه رو مهمونيه

من ديگه بسه برام ؟

تحمل اين همه غم؟

بس جنگ بي ثمر؟

براي هر زياد و كم؟

آه زندگي تا به كي ؟ تا كجا ؟ مرا به كدام نا كجا آباد مي بري؟ديگر خسته شده ام؟!!خسته!!خسته!!

وقتي فايده اي نداره!

غصه خودردن واسه چي؟

واسه عشقاي تو خالي؟

ساده مردن واسه چي؟؟

دوروبرم را پوچي و تو خالي بودن فرا گرفته؟؟!همه؟همه؟حتي آن كسي كه هيچ وقت فكرش را هم

نميكردي!!او هم تهي از هر گونه عشق است؟؟پس عشق واقعي كجاست!!؟

                                       نميخوام چوب حراجي رو؟؟به قلبم بزنم!!

                                         نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم؟؟

تمام عاشق ها گناه كار بي عشقي اند ؟؟هر چقدر فرياد ميزنند!من عاشقم!!من عاشقم!!كو گوش شنوا؟؟

مي گويند تو عاشقي!ثابت كن؟؟چگونه؟آيا تو پري شهر قصه هايي؟؟در بند ديو زشت؟؟وبايد تورا آزاد كنم؟؟يا اينكه در سياه چاله هاي مخوف به خاطر من زنداني هستي؟؟در كدام رويا سير ميكني؟؟

خودت مگر عاشقي؟؟چرا فقط من ثابت كنم؟پس توچي؟؟آيا گريه هاي درونيم را نميبيني؟؟بيخوابي هايم؟

انتظار ديدار تو؟نميبيني چگونه پيرم كرده؟آيا به خاطر تو سختي ها نكشيدم؟؟سفر ها نكردم؟پرسه در شهر غريب نزدم؟تو كجايي ! اين بار توثابت كن؟؟

                                                                                       

همه حرف خوب ميزنن؟

اما كي خوبه اين وسط؟

بد و خوبش به شما؟

ما كه رسيديم ته خط؟؟!

آري ما رسيديم ته خط ؟؟آخر تمام بي عشقي ها؟بي حرمتي ها!!

قربونت برم خدا؟؟

چقدر غريبي رو زمين؟؟

آره دنيا ما نخواستيم؟

دل و با خودت نبين؟؟

اي خدا !!اي خدا !!در شهر به اين بزرگي ؟وقتي در خيابانهايش"كوچه هايش قدم ميزنيم؟ماشين هايي كه با سرعت از كنارت ميگذرند؟آدمهايي كه درونشان پر از اسرار است ؟؟بيشتر نگاه كن؟خدا در دل كدامشان

قوي تر حضور دارد؟؟كدامشان عا شقن؟؟خدا چقدر غريبي؟؟!

اين همه چرخيديوچرخوندي آخرش چي شد؟؟

اون بليط شانس دائم بگو قسمت كي شد؟؟

همه درويش همه عارف؟؟

جاي عاشق پس كجاست؟؟

اين همه طلسم غيب؟؟

جاي خوش تو كجاست؟

جاي عاشق چه كسي ميداند كجاست؟تو ميداني؟بپرس از خودت؟از عشقت؟هيچ كس نمي داند؟حتي عاشق؟

نمي خوام در به در؟

پيچ خم اين جاده شم؟

واسه آتيش همه ؟؟

يه هيزم آماده شم؟؟

يا يه موجوده كم خاليو پر افاده شم؟

وايسا دنيا"وايسا دنيا من ميخوام پياده شم؟؟

آهاي دنيا؟؟؟صدايم را ميشنويي؟؟كجايي؟؟به ايست "به ايست ؟؟ ما را كجا ها كه نبردي ؟ ديگر بس است؟

ميخواهم پياده شوم؟تو را با تمام زيبايي هايت "زشتي هايت"خوبي هايت"بدي هايت"بخشيدم به خودت؟

به ايست به ايست؟؟قبل از اين كه به ته خط برسي به ايست؟؟به ايست!

                                                                

                                                          

{با الهام" از ترانه زيباي(رضا صادقي)}                      

 

تقدیم به عاشق هایی که قدر عشق را میدانند!
همونجا

چگونه است تمام حرفهاي دلم به تو ختم ميشود"ولي تونيستي!

چگونه است كه پاهايم جاي پاي مسيرهاي تو را دنبال ميكند ولي تو را نمي يابد؟

چگونه است دستهايم لحظه لحظه اسم تو را بر روي كاغذ مي نگارد ولي تو نيستي؟

مي دانم تمام روياهايم همچون ريزش برگهاي پاييزي بر روي زمين ريختند ورهگذران بدون توجه از روي آنها ميگذرند؟

مي دانم با تو بودن ديگر ممكن نيست همان گونه كه برگها را نمي توان برگرداند؟

ديگر خيلي دير شده است ساعتها"دقيقه ها و ثانيه ها همه دست به دست هم داده اند تا تو دورتر و دورتر از من باشي!

اكنون سالي ميگذرد و من فقط ميدانم تو نيستي!

نمي دانم آيا انتظار شايسته ي تو هست؟

                            همونجا؟

همونجا كه وايميساديم هميشه

كنار شمشادا توي بيشه

همونجا كه قرارمون بود يه وقتي؟

اگه بياي اونجا مگه چي ميشه؟

همونجا كه كنارش گلخونه داشت

گلاي سرخ و زيبا توي شيشه

مينشستيم روي فرش چمن ها

تو ميگفتي زندگي چقدر قشنگه؟

همونجا كه درخت بيد مجنون

سايه ميانداخت روي سرمون

همون درختي كه پر بود از گنجشك

مي پريدن روي شاخه هاي خشكش؟

همونجا كه وايميساديم هميشه

كنار شمشادا توي بيشه

همونجا كه قرارمون بود يه وقتي؟

اگه بياي اونجا مگه چي ميشه

همونجا كه روبروش يه باغه

پر از درختاي چناره!

همونجا كه من تو رو شناختم؟

قصه عشقمون شروع شد" چه ساده؟

همنجا كه يه حوض داشت پر ماهي!

عكسمون مي افتاد توش گاهي؟

همونجا كه وايميساديم هميشه؟

كنار شمشادا تو بيشه؟

همونجا كه قرارمون بود يه وقتي؟

اگه بياي اونجا مگه چي ميشه؟

همونجا كه شباش پره ستارس!

آدم اونجا پر احساس ترانس؟

همونجا كه مهتاب هميشه؟

اگه اونجا بياي مگه چي ميشه؟      


پيام هاي ديگران 7

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/13 ساعت 5:30 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


باز............

دوست داشتم برام دنيا باشی نشدی نتونستی

دوست داشتم عشقم باشی نميدونستی عشق يعنی چی

خواستم عاشقم باشی نتونستی يادم نگرفتی

خواستم اول عاشقم بشی بعد بهت عادت کنم نتونستم نتونستی

ميخواستم تو دريای زندگی قايقم باشی

ميخواستم با قايق تو دنيا رو بگردم قايقت شکسته بود!!!!!!!!!

اومدم اين بار که دلتنگ برگشتی باورت کنم نتونستم



ميدونستم باز يادت ميره دوستم داری شايد هم نداری و داری فيلم بازی ميکنی !!!!!!
ميدونم هيچوقت اينارو نميخونی چون نميدونی حتی اينجا مينويسم دلت پر پر ميزنه يکی از شعرهامو واست بخونم خودت ميگی بهم ميگی بده همه رو خودم ميخونم می دونی تو که شعرهارو نديده عذابم ميدی اگه مطمئن شی دوست دارم چی کار می کنی خدا ميدونه!!!!
شايد پرتوقع شدم نميدونم اگه اره بهم بگين ولی اگه راست باشه حرفات سر اينکه خواستی منو ببينی و من کار داشتم باز غيب نميشدی تو که روزی که برگشتی گفتی تا بهم شب بخير نگی خوابم نميبره چی شد امشب خوابت برد؟ نکنه منتظری من بگم ؟؟؟؟ نه ديگه خسته شدم از اين به بعد منم ميشم مثل خودت اين يه بازيه خوب منم بازی ميکنم اشتباه از من بود که زيادی جديش گرفتم.....


پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/13 ساعت 5:10 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


 


پيام هاي ديگران 5

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/5 ساعت 6:43 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


عــــــــــــشـــــــــــــــــــق

عشق به زبان ....

 

 

-از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است

-از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای  LOVE  است

- از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است

- از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: دل باختگی است

- از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب

 جوان است

 

 -از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول

نقطه ی دل جوان می چرخد ...


پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/5 ساعت 2:05 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


به ذهن تاریک در سکوت عشق

 

صبح به فردایی رو به خاطره عشق

خطوط سیاه جاده ها راضی ست

به تصور جامه مرگ سوار بر مرکب عشق

آرمیده پروانه به روی سنگ

صورت گهواره آشفته از تازیانه عشق

کارزار زندگی به جرات شبانگی های شمع

خاطرات مرگ نشسته بر تاخچه عشق

سبد گلهای خشک رویایی دگر

تحمل نمی کند یاری کند صورت معصوم عشق

کمربند خشم و نفرت از طناب آسمان

کجاست فاصله دریا به دشت کاهن عشق

گلزار آب گل شود ماهی مرده باز

عشق به حجاب سنگ بازی باز رویای عشق

نه از غروب مرگ بر دشنه رنگ به رنگ

نه از فریاد دلها پرید شرم عشق

پرنده از خاطرات مرگ نامه کجا انداختی

نمی دانستی خاک به باران آواره شد عشق

از رنگ جامه سیه شد آواره

صورت اهل کامرانی ظاهر فریب باز رنگ عشق

 

وقتی از مادر متولد شدم......صدايی در گوشم طنين انداخت.

که بعد از اين با تو خواهم بود.

به او گفتم کيستی...؟ گفت:غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد

ولی بعدها فهميدم! که من عروسکی هستم در دستان غم.

نوشته شده توسط متولد اردیبهشت | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه هشتم اسفند 1385 13:29

ديوار گلي و نم خورده غنچه هاي ياس را بر دوش گرفته اند تا آمدن بهار را تماشا كنند . د ستهاي پير و چروك خورده مادر بزرگ جاروي نوازش را بر سنگ فرش كوچه ميكشد و بوي شكوفه هاي ياس ما را به بهاري سبز پيوند ميزند تا در سيما با طراوت بهار جوانه زنيم.بهار كه ميرسد د لم مي تپد مثل وقتي كه ابرهاي  بهاري در حوض گلي ديوار همسايه ميبارد و ماهي د م طلايي ام كه در تنگ كوچكي اسير است و با د يد ن يك تشت اب بي تاب ميشود يعني ميشود روزي بهارانتظارمان به وصلي جاودان منتهي شود و در چهار چوب د يده هايمان تصوير بهار به ياد گار بماند ؟!

سوگند كه اگر گل محمدي ها باز شوند ماهي تنگ را آزاد خواهم كرد.

 


پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/5 ساعت 2:00 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


 

با من از عشق نترس       بیا عاشق باشیم

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر       تو قفس میمونه

مرغک عشقین باد واسه تو می خونه

شاید این قسمت توست چه کسی میدونه

دل بده دست به دستم بسپار

 تا از این لحظه ای زیبا سفر آغاز کنیم

پر و بالی بزنیم با هم رو به اون قله عشق       هر دو پرواز کنیم

با من از عشق نترس     بیا عاشق باشیم

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر   تو قفس می مونه

 

 

عشق در یک قدمیست عشق رو پیدا کن

رو به اون باغ قشنگ در دل رو باز کن

 

با من از عشق نترس

با من از عشق نترس

                                    ....

 

 

... من اینجا بس دلم تنگ است.

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است.

بیا ره توشه بر داریم.

 قدم در راه بی برگشت بگذاریم:

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

                                                                

                                        


پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/5 ساعت 1:54 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


عشـــــــــــــــــــق يعني...........

00

تو از عبور جاده ها مرا بهانه کن فقط به رنگ عاشقانه ها مرا بهانه کن فقط من از عبور جاده ها نشانی تو خوانده ام تو هم بیا و با دلت مرا نشانه کن فقط به روی بام خانه ام بساز آشیانه ای بیا کنار من بمان بیا و لانه کن فقط منم که پر ز غصه ام اسیر دست یادها بیا و قلب خسته را پر از ترانه کن فقط

01

عشق یعنی با افق یک دل شدنیــا لباسی از شقایق دوختنعشق یعنی با وجود خستگیبر سر پروانهء دل سوختنعشق یعنی داستــانی نـا تـمــامعشق یعنـی کلمه ای بـی انـتـهـاعشق یعنی گفتن ازاحساس موجدر کــنـار حسـرت پـروانـه هاعشق یعنـی آه سرخ لالـه هـاعشق یعنی حرف پنهان در نگاهعشق یعنـی تـرجـمـان یک نـفسعمق سـایـه روشن دشت پگـاهعشق یعنـی قـصـهء یک آرزو

02

 


پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/5 ساعت 1:48 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


 

 

 

 

 

 

 

عزيزم

          

 

تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم

 

               و می دانم ، اگر دیگر نیایی ،

 در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم !

 امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری

                                                  تو می آیی !

  تو می آیی بهانه من ،

  و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،

                                          جوانه می زند ،

  لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،

                    تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ،

  تمام لحظه های بی تو بودن را ،

                   تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،

  شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ،

                    به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !

  تو می آیی بهانه من ،

                                    تو می آیی ،

  و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و

                          تنها به شوق تو ،

   سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید !

 

به او بگویید...


4bnwncx.jpg
برای بهترینم که می داند...
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونمتو چه سان می گذری غافل از اندوه دورنمبی من از کوچه گذر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتیچون در خانه ببستم دگر از پای نشستم گوییا , زلزله آمد گوییا , خانه فرو ریخت سر منبی تو من در همه ی شهر غریبمبی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی بر نخیزد دگر از مرغک پربسته نواییتو همه بود و نبودیتو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من که ز کویم نگریزمگر بمیرم ز غم دلبا تو هرگز نستیزم منو یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم

بی تو من زنده نمانم

                                       شعله


اشک
عشق                                      بيداد    من
باختن                  يعني                    لحظه                 عشق
جان                          سرزمين             يعني                        يعني
زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و
قمار                                                                                    مجنون
در                              عشق يعني ...           شدن
ساختن                                                                               عشق
دل                                                                                   يعني
كلبه                                                                        وامق و
يعني                                                                   عذرا
عشق                                                           شدن
  من                                                عشق
 فرداي                                يعني
  كودك                        مسجد
  يعني             الاقصي
عشق  من
عشق                                      آميختن                                         افروختن
يعني                                 به هم          عشق                               سوختن
چشمهاي                      يكجا                    يعني                       كردن
پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه
خون/ درد                                                   بيشمار
  عشق                                 من
    يعني                           الاسرار
    كلبه                  مخزن
         اسرار     يعني
 

تو چشام اشکی نمونده

   تو دلم حرفی ندارم

       دیگه وقت رفتنه سفر دور و درازه

انتظاره روزه برفی تو دلم داغ زده سرما

انتظاره آفتاب گرم تو دلم یخ زده اما.....

عشق یعنی
تنها
من
من هيچ نمی خواهم...
تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد
خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد
و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
زندگی آب روان است
ای کاش
ای کاش می توانستم بگویم چقدر دوستت دارم.

 

 

        ای کاش می شد لرزش دستانم را در دستهایت حس کنی.

        ای کاش می توانستم آسمان آبی قلبت را توصیف کنم.

        ای کاش می شد صدای هق هق گریه هایم را بشنوی.

        ای کاش می توانستم چشمانت را در چشمانم زندانی کنم.

        ای کاش می شد حرارت قلب بی قرارم را احساس کنی.

        ای کاش می توانستم تو را برای همیشه داشته باشم.

        ای کاش می شد تمام حرف های عاشقانه ام را درک کنی.

        ای کاش می توانستم تا آخرین نفس در کنارت باشم.

        ای کاش می شد هر لحظه و هر ثانیه در کنارم باشی.

        ای کاش می توانستم عشقم را به تو بر زبان بیاورم.

        ای کاش می شد هزاران بار عاشقانه صدایم کنی.

        ای کاش می توانستم غم دوری از چشمانت را تحمل کنم.

        ای کاش می شد تا آخرین لحظه ی زندگانی نگاهم کنی.

        ای کاش می توانستم بگویم که دیوانه وار عاشقت هستم.

        ای کاش می شد تمام خستگی هایم را درمان کنی.

        ای کاش می توانستم سر روی شانه هایت بگذارم و بگریم.

        ای کاش می شد اشکهایم را با یک لبخند زیبایت دوا کنی

  

       ای کاش می شد......


برای تو...

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتشها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویا ها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست
داشتن زیباست

......دوستت دارم
گریه می کنم
اشکهایم روی گونه هایم می لغزد

 

دستانت زمانی اشک هایم را بر روی گونه هایم پاک می کرد
زمانی همیشه دستانت دور گردنم بود
با من بودی
سرت بر روی شانه هایم بود
مزمه هایت همیشه در گوشم هست
به یاد جملاتت می افتم
همیشه تو را در کنارم حس می کنم
اما دیگر
تمام شد
وقتیکه در زمین و آسمان
تو آغاز می شوی
یکی بود
یکی نبود
غیر تو این جا کسی نیست
گوش هایم را بریده ام
اما هنوز
در گوشم صدای توست
به گردنم دست زدم
این جا
جای دستهای توست
بر روی شانه هایم سنگینی تو را حس می کنم
دست نمی دهم به این بازی
بازی عشق هم پایانی دارد
پایان عشق
جدایی
رهایی
وقتی تو نیستی
من با خودم هم حرفی ندارم
آن جا که از دست دادن
تو را شرم نمی شود از با من بودنش
من دستم را به کسی دیگر نمی دهم
چرا که من تو را
دوست دارم
برای تو هر کاری کردم
از همه چیز و همه کس گذشتم
برای اینکه
عاشقتم
عاشقانه دوستت دارم

دنیای من
TinyPic image

قطره ای را ز دریا جدا کردم
و آن را سبز پاشیدم به روی هر چه از شرمندگی پر بود
و آن دریای بی قطره مرا نفرین صد آه دل خود کرد
نمی دانم مگر کم می شود از او
که آن قطره ز دریای کلامش امانت دار شبهای درازم گشت
کنم تمثیل
منم آن قطره رویاروی هر شعری ز هر سطری که افشاندم
منم آن بی همه کس راز را با هستی صدباره ام گفتم
نمی دانم چرا درگاه هر این آشیان هستی
چراغ روشن و خاموش عمر دیر پا را میکند سستی
من آن مستم که بر بستم غمم را زین دیار غربت خاموش تنهایی
منم آن شمع اشکانده به روی هر چه از عاشق کشی خم بود
من آن قطره ، من آن شمعم
من آن سیلاب آرام گرفتار شب دیشب
بیا با هم کنیم این ماندن سکوی بی آرامش پر درد را فریاد
که ای سوزنبن فانوس دست ، ای تو کز مهر خود ریل زمان را می کنی بر هم
 
نه آن دریا ، نه این خشکی را نمی خواهم
من آن ابر سپید آشتی را کنار آسمان آبی بی ته طلب دارم
 
بیا با من شویم آن ابر را آرام
بپاشیم روی هر چه غم بی ماه بودن را اشک تنهایی
و باز این چرخه را با چلچراغ آسمان خورشید
کنار هم در این بی کهکشان بازار تنهایی
دوباره قطره را ابری شویم آزاد
و باز این ابر را باران تنهایی ببارانیم
که رخ هرگز نکند ، چشم پر اشک عاشق پیشه را محکوم
ببار ای ابر من روی تمام هستی پر درد آرامش
ببار ای همه نور الهی روی هرچه بینی و ما آنرا نخواهیم دید.....
ببار...........

TinyPic image

I LOVE YOU

کاش امشب فقط امشب بحوانی راز پنهانم

 

بدانی تا ابد پایبند عهدت می مانم

و می خوانم سرود با تو بودن را

اگر باز هم نخوانی تو ز چشمانم

کنم نجوا همین بیت را

کاش امشب همین امشب بخوانی راز پنهانم

بدانی قدر تنهایی خود..

من دوستت دارم...؟

        از تو طلب کنم چه را؟

                 عشق ندیده رفته را؟

  عمر نشسته در غمو؟

                 حرف نخوانده از نگاه؟

  هیچ نخواسته ام ز تو

                  نه قصر عشق نه شعر نو

        من که برای یک نظر دیده دوخته ام به تو

        فال به نام تو زدم  تو فال خود به نام تو

        در این میان من چکنم؟

                    بیا این فقط بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

           

 

 



دو عشق داتکام
نوشته شده توسط راضیه و شعله در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 23:53 | لینک ثابت | نظر بدهید

 


2eSHgh.cOm


پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/2 ساعت 2:05 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


تو را دوست دارم  و عشق تو جادوست  چونان همه معجزه های

عالم  که از کودکی دنبالش بودم......

  ببین چگونه هستی ام را معنا بخشیده است..... 

و مرا با هیبت مرگ  آتشی داده است

و با عشق تو حتی مرگ من نیز  معنایی دارد....

.  و تو یک روز معنای آن را خواهی فهمید

در دفتر يادبود دوستان بر روي درختان كهنسال بر روي شنهاي ساحلي نوشتم دوستت دارم ، اما دفتر ياد بود دستان پاره شد، باد درختان كهنسال را شكست ، امواج شنهاي ساحل را شست و برد اما ! هيچ چيز نتوانست ياد تو را از صحنه ي قلبم پاك كند

نگو یادت نمی یاد اون همه حرفای قشنگ/نگو تکرار نمی شن خاطره های رنگ به رنگ/حالا من تو هر ترانه می شکنم هزار دفعه/حالا قصمون شده افسانه ماه و پلنگ/تو همیشه دور دوری من همیشه پا به پات/چشم به راه دیدنت منتظر رنگ صدات/هر جای قصه که هستیاین حقیقت رو بدون/یه نفر تا ته دنیا نامه می فرسته برات

Image hosting by TinyPic

زندگي مثل شطرج ميمونه اگربلدنباشي همه ميخوان يادت بدند ...اگر خوب بازي کني همه ميخوان شکستت بدند

 

 

گفتم سلام .... گفتی سلام !!!

 چند تا سوال ازت پرسیدم  ---  خیلی ساده جواب دادی !!! گفتم خداحافظ  .  گفتی خداحافظ !!! --------------------------- ولی هیچ وقت نشد بیای بگی سلام . شاید فکر کردی اگه این کار رو بکنی پر رو میشم !! نه ؟هیچ وقت نشد یه سوال ازم بپرسی ؛ شاید فکر کردی اگه این کار رو بکنی فکر می کنم به کمکم نیاز داری؟ هیچ وقت نشد تو اول بگی خداحافظ ؛ شاید می خواستی ببینی چه وقت از رو میرم؟ همیشه منظور سوال هام رو می فهمیدی ولی طوری جواب می دادی که من به جوابم نرسم ...... درسته؟  باشه قبول !!! .... گرچه خیلی از دستم عصبانی بودی و هستی . ولی می خوام دیگه نباشی ...  یه بار یه تیکه از قلبم رو کندم و دادم بهت ... قبولش نکردی ... انداختیش رو زمین ... هنوز رو زمینه !! دیگه کثیف شده ... !!! ولی اگه این بار تو اومدی گفتی سلام ؛ به قلبم نگاه می کنم . اگه یه سوال ازم پرسیدی ؛ اون تیکه ی باقی مانده رو هم می کنم . 

و اگه تو اول گفتی خداحافظ ؛ اون تیکه رو هم بهت می دم تا یادگاری پیشت باشه.......

 

دیگه نمی ترسم ...آره .. هرجور می خوای فکر کن ...ولی تقصیرخودته ...شاید اگه منطقی عمل می کردی

 

الان احساس تنهایی نمی کردم و تو هم کار خودت رو انجام می دادی ....

 

به خدا قلب شکستن هنر نیست ....  به خدا هنر نیست !!

عشق زمانی است که نتوانی به چیزی جز او فکر کنی.
عشق زمانی است که دستش را در دست داری و آغاز آشنایی تان را به یاد نمیاوری.
عشق زمانی است که هر وقت خبر جالب یا غم انگیزی می شنوی به اولین کسی که دوست داری بگویی ، اوست .
عشق زمانی است که اگر شرایط فراهم نشد چند وقتی او را ببینی ، احساس بیماری و کسالت کنی .
عشق زمانی است که وسایلی را که دوست دارد بلافاصله برایش می خری، فقط چون می دانی وقتی ان را به او می دهی به تو لبخند می زند.
عشق زمانی است که تو رضایت او را به رضایت خودت ترجیح دهی.
عشق زمانی است که او لباسهای زیبایش را فقط به خاطر تو بپوشد .
عشق زمانی است که هر وقت از موضوعی نگران است ، به او ارامش دهی.
                  
عشق زمانی است که حتی وقتی در مهمانی جای زیادی برای نشستن هست درکنار تو بنشیند.
عشق زمانی است که بعد از انکه از او جدا شدی ، دیگران را با او مقایسه کنی و همه ی انها را در مقابل او کوچک ببینی .
عشق زمانی است که " زندگی " می کنی
عشق زمانی است که  به اوج می رسی
.


پيام هاي ديگران 0

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/2 ساعت 12:57 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


عکس باحال

iran-iran


پيام هاي ديگران 1

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/1 ساعت 8:56 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت


عشـــــــــــــــــــق يعني...........

عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه.

? عشق یعنی ... همون سلام اول.

? عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

? عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

? عشق یعنی ... انفجار احساسات.

? عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

? عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی.

? عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

? عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم

? عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان

                             

? عشق یعنی ... مایه قوت قلب

? عشق یعنی ... شادی و نشاط

? عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.

? عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

? عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.

                                

? عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.

? عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته.

؟عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.

? عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.

? عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم.

? عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.

? عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.

                                                                                       

? عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.

                                   

? عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.

? عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.

? عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.

? عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.

                                              

? عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی 

                                                                            

? عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.

? عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.

                                  

? عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.

? عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.

? عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن.

? عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه.

? عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه.

? عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست.

? عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی.

? عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم.

? عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.

? عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن.

                                  

? عشق یعنی ... براش یه نامهء رمانتیک بفرستی.

؟عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.

? عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی.

? عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن.

? عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن.

? عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

? عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن.

? عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها.

                   

? عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.

? عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره.

? عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن.

? عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.

? عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.

? عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.

? عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.

? عشق یعنی ... جادوش کنی.

? عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.

? عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.

? عشق یعنی ... دو چهره خندون.

? عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره.

? عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی.

? عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه.

                            

? عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.

                           

? عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره.

? عشق یعنی ... حرفشو باور کنی.

? عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن.

? عشق یعنی ... یه جشن مخصوص.

? عشق یعنی ... باهاش همراه و همسفر بشی.

؟عشق یعنی ... وقتی نور ماه سحر آمیز می شه.

? عشق یعنی ... ثبت لحظات قشنگ زندگی.

? عشق یعنی ... جدایی از همدیگه قابل تصور نباشه.

? عشق یعنی ... وقتی تو ملکهء قلب ها هستی.

? عشق یعنی ... با شادی و خوشبختی تا آخر عمر با هم بودن.

? عشق یعنی ... قصهء زندگی ما.


پيام هاي ديگران 2

نوشته شده توسط mohsen & hami در 1386/3/1 ساعت 8:54 بعدازظهر موضوع عمومي | لينک ثابت